کوچه . . . !

خیابان های تهران زیر پایم نشئتی دارد

خیابان نه! که کوچه حال و روز دیگری دارد؟

ز بس که روز و شب دربند و تجریش را رسد کردم

دل کوچه برایم خاطرات دیگری دارد؟

من اینجا تک تک روزهای خود را هی ورق کردم

که این روز مرگی ، هم نوای دیگری دارد؟

چه می شد کوچه فریاد می زد ناله ها می کرد

که شب های همان کوچه صدای دیگری دارد

صدای رعد و برق و سوز سرمای زمستانی

به دنبالش نوای گل ، بهار دیگری دارد

دو صد افسوس ، من و کوچه ز هم دوریم

دلم تنگ است و کوچه ، های های دیگری دارد؟

تهران ـ 7/3/1392