این شعر تقدیم می کنم به بهترین دوستم موسی که تو خوابگاه دوران بسیار خوبی داشتیم که شاید این شعر بتونه تا حدودی بیانگر اون دوران باشه...........خوابگاه شهید بهشتی ..ولنجک بلوک ۴ اتاق۴۸۰

((ای دوست ))

زنده ام ای دوست با روزهای خوابگاهی

زندگی نه ، خاطراتم توی اون 4 دیواری

از سر شب تا سحر سیگار و سیگار دود کردن

در کنارش شعرهای شاملو گوش کردن

دوره  کردیم روز و شب با این روال

دل نکندیم ما ز هم ،مستی هلال

روزهای شادمانی در اتاق4 بود 8 بود 0 بود

شب های امتحانی در اتاق 4 بود 8 بود 0 بود

نصف شب ها توی بوستان توی شهر

می زدیم هر دو قدم از روی درد

می کشیدیم بی ریا اما نه مست

نخ نخ سیگار ته مانده به دست

ای دریغا دوره ی مستی گذشت

ای دریغا روزها رفتن ز دست

ای دریغا اون 4 سال چه زود گذشت !

ای دریغا عمر ما دو دوست گذشت !

هر چه از آن روزها رد می شود

اندکی از دوستان کم می شود

هر چه قدر دورم ز تو یادت به من نزدیکتر

هر چه قدر یادت کنم آن روزها رنگین تر

شبان

29/11/1391